تبلیغات
عشق من شهادت است...
عشق من شهادت است...
مــــ . یــــ . خـــ . و . ا . هــ . مـــ . شـــ . هـــ . یـــ . د . بـــ . شـــ . مــــ 
قالب وبلاگ




بسم الله الرَّحمان الرَّحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلا

دیرگاهیست در ظلمت بی فردای این روزگار زمین در انتظار است تا کسی بیاید که کس باشد و تا مردمان با نگاهی در او کس را از ناکس بازشناسند.
امروز که آدمیان صداقت را به زیر آوار فراموشی ها از یاد برده اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عدالت گلگون است؛ زمین در حسرت یک مرد میسوزد.
حالا که سپیدی ها همه در سیاهی دلهای آدمیان رنگ باخته اند؛ دیدگان زمین در انتظار اندکی-حتی- سپیدی چون پلک خیس سپیده دم بارانیست.
راه درازیست از اینجا تا صداقت و زمین در انتظار است تا مردی بیاید از جنس آسمان تا با قدوم نازنینش جسورانه شقاوت را؛ خیانت را از هستی پاک کند. تا شب دریده شود و دیدگان آدمیان طلوعی از جنس عدالت را به نظاره بنشینند.
راه دشواری نیست از اینجا تا مصیبت و دستان سرد آدمیان گرمای دستانی را به یاری می خواند تا در مرداب بی رحمی دنیا امیدبخش رهایی باشد.
علی که از جنس آسمان بود به برق یک شمشیر به آسمان رفت . علی به ستوه آمده از آدمیانی از جنس شقاوت و قساوت به برق یک شمشیر از عمق وجود فریاد برآورد که : فزت و رب الکعبه
و از آن روز که عدالت همراه علی به آسمان رفت, زمین و زمان در انتظار وجود پر وجودی ست تا برخیزد, شمشیر برگیرد و جهانی را روشنی بخشد.
او خواهد آمد....



[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ ساعت 18 و 49 دقیقه و 50 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]



وقتی ازعملیات والفجریک برگشت،تصمیم به ازدواج گرفته بود.توسل پشت توسل،بالاخره کارخودش راکردوبه حضرت زهرا(س)محرم شد،زیراهمسراوبانوی سیده ای بود.
مصطفی یک بارمیگفت:خدانعمت های زیادی به من عطاکرده ک به خیلی ازمردم نداده.امااین بزرگترین افتخارزندگی منه.حالامیتونم سرم روبالابگیرم.


  "به بهانه ی تولدحضزت زهرا(س)"
                                            بانو....
                                                        روزت مبارک.


[ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ ساعت 13 و 14 دقیقه و 53 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]


"هوالکریم"

جنازه پسرشون را که آوردند

چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود.

پدر سرشو بالا گرفت و گفت : حاج خانوم غصه نخوری ها!!!

دقیقا وزن همون روزیه که خدا بمون هدیه دادش...


دل نوشت:

این چند کیلو استخون با همه دنیا قابل معاوضه نیست.
مارو چند میخرن؟



[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ ساعت 21 و 57 دقیقه و 51 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]

هرگزبه خاطرمردم تغییرنکن!!!
این جماعت هرروزتوراجوردیگری میخواهند
مردم شهری که همه درآن میلنگندبه کسی که راست راه میرود میخندند....!!!

[ پنجشنبه 29 فروردین 1392 ] [ ساعت 09 و 42 دقیقه و 37 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTDzazl6O-YwQxdKhD25GoLfo07JGTB7A9xBd1ZGNLftnlMFJvF
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTDzazl6O-YwQxdKhD25GoLfo07JGTB7A9xBd1ZGNLftnlMFJvF
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTDzazl6O-YwQxdKhD25GoLfo07JGTB7A9xBd1ZGNLftnlMFJvF


توفکه مشغول تفحص بودیم ولی شهیدی پیدانمیکردیم

متوسل شدیم به حضرت زهرا(س)
هرکس بابی بی زمزمه ای داشت...
بالاخره دوتاشهید پیداکردیم
 پشت پیراهن هردوتا نوشته بود
«میرویم تاانتقام سیلی زهرابگیریم»




[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ ساعت 01 و 23 دقیقه و 47 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]


آقا سید بلند شو. تو را به خدا بلند شو.برای چند لحظه هم که شده، فکه را رها کن و مهمان ما شو.

دوباره پشت میز تدوینت بنشین و روایت کن اما این بار نه سراغ بچه های جنگ برو و نه از محرومیت بشاگرد و بلوچستان بگو.

آقا سید روایت کن، روایت کن این روزگار را، فتح کن دلهای ما را. 

روایت کن از سستی ها و غفلتهای ما....

بگو ما را چه شده است که روزگار، به بازیمان گرفته و اسیر نان و میز وشکم و صندلیمان کرده.

روایت کن از نفس پرستیمان. بگو چرا نمی توانیم مثل خودت هر چه راکه حدیث نفس باشد، 

ننویسیم و دیگر از خودمان سختی به میان نیاوریم.

 

روایت کن از فراموشیمان. بگو که چه زود پا برهنه ها یادمان رفت!!!

ساده زیستی و قناعت یادمان رفت. چه زود قبح کاخ نشینی برایمان شکست.

مرد روزهای سخت نبودن برایمان شکست. آوینی، ای راوی فتح، باز هم روایت کن. 

اصلا بگو معنای ولی را....

هجی کن سرباز ولایت بودن را...

بگو مگر نفس امام با تو چه کرد که کامران آوینی روز های دانشکده هنر، 

شد سید مرتضی آوینی. برایمان بگو که چرا رهبرمان خود را بزرگترین داغدار از دست دادنت می دانست.

 

دلمان لک زده تا دوباره مقاله بنویسی ودودمان سینمای روشنفکری را به باد دهی. 

انگار باز خود باید روایت کنی از جنگ. از پیوند جدا نشدنی کفر و مبارزه. 

راستش خیلی ها می کوشند تا موزه های جنگ را بزرگ و بزرگ تر کنند. بلند شو، بلند شو.

 

با آن صدای آسمانیت یکبار دیگر بگو:

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است.

shahid207.mihanblog.com     «شهادت زیباست»


[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ ساعت 15 و 23 دقیقه و 39 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]


قطعه گم شده ای ازپرپروازکم است
 یازده باشمردیم یکی بازکم است
    این همه آب که جاریست نه اقیانوس است      
عرق شرم زمین است که سربازکم است


[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ ساعت 03 و 37 دقیقه و 01 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]
تصاویر با کیفیت شهید آوینی-aviny - avini wallpaper - aviny back ground - aviny high quality images


بدان که تورانیزعاشورایی است
وکربلایی که تشنه خون توست
وتورابه خودفرامی خواند.
"سیدمرتضی آوینی"


[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ ساعت 10 و 30 دقیقه و 23 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]

در یکی از سایتها دیدم که موج وبلاگی درست شده که دوست شهیدت کیه؟؟؟

دیدم کار بسیار قشنگیه و خیلی زیباست در نتیجه روی وبم قرار دادمش.....

اگه یکی از شما دوستان یه دوست شهید پیدا کنید و به عهد هاتون با اون شهید عمل کنید واس دنیا و آخرت من بسه

دوستان یکم طولانیه ولی حتما بخونینش و بهش عمل کنید

خودمم بگم که دوست شهید من داداش ابراهیم همته...

اگه تونستین حتما روی وبتون قرار بدین

اگه دوست شهید انتخاب کردین تو نظرات به منم بگین خیلی خوشحال میشم....

بسم الله....
http://gigpars.com/images/r70iur9vg0qhbr4eg2i.png

http://gigpars.com/images/e4t4cz5ohijjg6dy0du.png


[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ ساعت 17 و 27 دقیقه و 15 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]



حروف خ م ی ن ی درنام خمینی وخامنه ای مشترک است
 فقط نام خامنه ای یک آه بیشتر داردکه ازدست خواص بی بصیرت میکشد


[ پنجشنبه 8 فروردین 1392 ] [ ساعت 10 و 18 دقیقه و 39 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]

http://www.warpic.ir/wp-content/uploads/shahid-50-copy.jpg

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن

زمان تشیع و تدفینم گریه نکن

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند

و زنان ما عفت را وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت

مادرم گریه کن...!!! که اسلام در خطر است .....
.

.

.

شهید سعید زقاقی

الان وقت گریه كردن فرا رسیده....



[ شنبه 3 فروردین 1392 ] [ ساعت 11 و 56 دقیقه و 48 ثانیه ] [ خادم شهدا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

درزمان غیبت به کسی منتظرمی گویند،که منتظرشهادت باشد.
«شهیدمهدی زین الدین»


نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
 سلحشوران آریا

آفتاب



Top Blog


 آسمانی ها

انتظارفرج

˙·٠●❤جــــوان عــــاشـق❤●٠·˙

شهدای خندان

وبلاگ شهید مرحمت بالازاده

مردان نبرد

یاوران حجاب، یاوران مهدی(عج)

آیکون شهدا

یادداشت های یک طلبه بازیگوش

نماز حاجت
>نماز حاجت

شهدای خندان

دخترانی درصدف

عصر ظهور