تبلیغات |
عشق من شهادت است...
مــــ . یــــ . خـــ . و . ا . هــ . مـــ . شـــ . هـــ . یـــ . د . بـــ . شـــ . مــــ
|
بسم الله الرَّحمان الرَّحیم اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلا دیرگاهیست در ظلمت بی فردای این روزگار زمین در انتظار است تا کسی بیاید
که کس باشد و تا مردمان با نگاهی در او کس را از ناکس بازشناسند. وقتی ازعملیات والفجریک برگشت،تصمیم به ازدواج گرفته بود.توسل پشت توسل،بالاخره کارخودش راکردوبه حضرت زهرا(س)محرم شد،زیراهمسراوبانوی سیده ای بود. مصطفی یک بارمیگفت:خدانعمت های زیادی به من عطاکرده ک به خیلی ازمردم نداده.امااین بزرگترین افتخارزندگی منه.حالامیتونم سرم روبالابگیرم. "به بهانه ی تولدحضزت زهرا(س)" بانو.... روزت مبارک.
"هوالکریم" جنازه پسرشون را که آوردند چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود. پدر سرشو بالا گرفت و گفت : حاج خانوم غصه نخوری ها!!! دقیقا وزن همون روزیه که خدا بمون هدیه دادش... دل نوشت: این چند کیلو استخون با همه دنیا قابل معاوضه نیست. هرگزبه خاطرمردم تغییرنکن!!! این جماعت هرروزتوراجوردیگری میخواهند مردم شهری که همه درآن میلنگندبه کسی که راست راه میرود میخندند....!!! توفکه مشغول تفحص بودیم ولی شهیدی پیدانمیکردیم متوسل شدیم به حضرت زهرا(س) هرکس بابی بی زمزمه ای داشت... بالاخره دوتاشهید پیداکردیم پشت پیراهن هردوتا نوشته بود «میرویم تاانتقام سیلی زهرابگیریم»
آقا سید بلند شو. تو را به خدا بلند شو.برای چند لحظه هم که شده، فکه را رها کن و مهمان ما شو. دوباره پشت میز تدوینت بنشین و روایت کن اما این بار نه سراغ بچه های جنگ برو و نه از محرومیت بشاگرد و بلوچستان بگو. آقا سید روایت کن، روایت کن این روزگار را، فتح کن دلهای ما را. روایت کن از سستی ها و غفلتهای ما.... بگو ما را چه شده است که روزگار، به بازیمان گرفته و اسیر نان و میز وشکم و صندلیمان کرده. روایت کن از نفس پرستیمان. بگو چرا نمی توانیم مثل خودت هر چه راکه حدیث نفس باشد، ننویسیم و دیگر از خودمان سختی به میان نیاوریم.
روایت کن از فراموشیمان. بگو که چه زود پا برهنه ها یادمان رفت!!! ساده زیستی و قناعت یادمان رفت. چه زود قبح کاخ نشینی برایمان شکست. مرد روزهای سخت نبودن برایمان شکست. آوینی، ای راوی فتح، باز هم روایت کن. اصلا بگو معنای ولی را.... هجی کن سرباز ولایت بودن را... بگو مگر نفس امام با تو چه کرد که کامران آوینی روز های دانشکده هنر، شد سید مرتضی آوینی. برایمان بگو که چرا رهبرمان خود را بزرگترین داغدار از دست دادنت می دانست.
دلمان لک زده تا دوباره مقاله بنویسی ودودمان سینمای روشنفکری را به باد دهی. انگار باز خود باید روایت کنی از جنگ. از پیوند جدا نشدنی کفر و مبارزه. راستش خیلی ها می کوشند تا موزه های جنگ را بزرگ و بزرگ تر کنند. بلند شو، بلند شو.
با آن صدای آسمانیت یکبار دیگر بگو: زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. shahid207.mihanblog.com «شهادت زیباست» قطعه گم شده ای ازپرپروازکم است یازده باشمردیم یکی بازکم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سربازکم است بدان که تورانیزعاشورایی است وکربلایی که تشنه خون توست وتورابه خودفرامی خواند. "سیدمرتضی آوینی" در یکی از سایتها دیدم که موج وبلاگی درست شده که دوست شهیدت کیه؟؟؟ دیدم کار بسیار قشنگیه و خیلی زیباست در نتیجه روی وبم قرار دادمش..... اگه یکی از شما دوستان یه دوست شهید پیدا کنید و به عهد هاتون با اون شهید عمل کنید واس دنیا و آخرت من بسه دوستان یکم طولانیه ولی حتما بخونینش و بهش عمل کنید خودمم بگم که دوست شهید من داداش ابراهیم همته... اگه تونستین حتما روی وبتون قرار بدین اگه دوست شهید انتخاب کردین تو نظرات به منم بگین خیلی خوشحال میشم.... بسم الله.... ![]() ![]() حروف خ م ی ن ی درنام خمینی وخامنه ای مشترک است فقط نام خامنه ای یک آه بیشتر داردکه ازدست خواص بی بصیرت میکشد ![]() مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن زمان تشیع و تدفینم گریه نکن زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم
گریه کن...!!! که اسلام در خطر است ..... . . شهید سعید زقاقی الان وقت گریه
كردن فرا رسیده.... |
|